قسمتی از رمان:

بیتا با قدمهای خسته، اما پر شتاب پا به کوچه خلوت و قدیمی شان گذاشت . در دلش آشوبی غریب بر پا بود. کیسه پلاستیکی داروهای پدرش در دستش عرق کرده بود و او عجله داشت که هر چه زودتر آنها را به پدرش برساند که از صبح حالش بدتر شده بود.
با دیدن آن مرد در جا میخکوب شد. باز هم آنجا بود. مثل دفعه های پیش که او را دیده بود. همان جای همیشگی ، داخل ماشین نشسته بود و خانه شان را می پایید . بیتا همیشه از دیدن مرد دچار وحشت می شد . چهره خشن او با آن چشمان وقیح و زشتش بیتا را دچار چندش میکرد. نه جلو می آمد و حرفش را می زد و نه پی کارش می رفت.

.

.

لینک های دانلود رمان:

.

دانلود رمان مخصوص گوشی های اندرویدی (APK)

.

دانلود رمان مخصوص گوشی های جاوا (JAR)

.

دانلود رمان مخصوص کامپیوتر (PDF)

.

دانلود رمان مخصوص گوشی آیفون و کتابخوان ها (EPUB)

.